دکتر دانشپور در مصاحبه با روزنامه ایران: "هویت را از محله نگیریم"
شیوه های پاسخگویی مختلفی درباره بافت های فرسوده تاکنون مطرح بوده مثل ماجرای پروژه نواب، اما در این پروژه که رفع مشکلات بافت های فرسوده مد نظر بود اصلا به موضوع بافت نپرداخته و تنها به جداره های شهری اکتفا شد.
در این پروزه در واقع موضوع اصلی با موضوع دیگری عوض شد چون بحث اصلی، ماجرای توسعه بزرگراه چمران بود که به تغییر شکل بافت محله نواب به معنای نوسازی آن منجر شد که نتیجه آن امروز محل نقد است.روزنامه ایران
دکتر عبدالهادی دانشپور رئیس گروه آموزش شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران در این باره به ایران می گوید که: در پروژه نواب جداره بلند و محکم، بافت یک محله را تخریب و از کار انداخته اما به پشت جداره هرگز نپرداخته و برای آن چیزی نیندیشیده است.
وی تصریح می کند: اگر بخواهیم پروژه نواب را به عنوان یکی از شیوه های برخورد با بافت های فرسوده بدانیم و ان را در نوسازی بافت های فرسوده ارزیابی کنیم باید از آن به عنوان یک طرح ناموفق نام ببریم.
دکتر دانشپور خاطرنشان می کند: بعد از پروژه نواب با موضوع دیگری روبرو شده و آن این بود که در دهه گئشته نوسازی بافت های فرسوده تنها، تغییر لباس و نو کردن آن از نظر کالبدی نبوده، بلکه یک نوع تقاضا برای نوسازی های دیگر هم مطرح بوده. یعنی بافت وقتی فرسوده می شود، تنها کالبد آن فرسوده نمی شود بلکه علاوه بر آن معضلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هم دارد.
از طرفی تنها تغییر لباس نمی تواند منجر به نو شدن بافت فرسوده شود.
به گفته رئیس گروه شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران، در همین راستا، طرح ها و پروژه های منظر شهری مطرح شد که احیانا برخی از موارد آن تصویب شد.
به اعتقاد وی اگرچه در شیوه نوسازی کالبد بافت، معضلات اجتماعی بافت شناسایی شد، اما کماکان پاسخ، کالبدی بود اگرچه بخشی از فرآیند نوسازی به درستی به دفاتر تسهیل گری موکول شده است.
وی می گوید: امروزه کوشش می شود در شهرداری های دارای مناطق بافتهای فرسوده با تجمیع تعدادی از پلاک های کوچک، تولید انبوه کنند و سرمایه گذار جذب کنند تا بتوانند از محل اتصال بین سرمایه و زمین، بافت را نوسازی کنند. البته این هم برای خود مشکلاتی دارد.
زیرا وقتی طرح از پیش اندیشه ای در کار نباشد، نمی توان انتظار داشت کاستی های خدماتی مورد نیاز به نحو مقتضی پاسخگویی شود بدیهی است برای تحقق این فرآیند پیچیده دولت باید کوشش کند به نحو مطلوب و مؤثر مشارکت کنند و با ارائه تسهیلات بانکی مشارکت کند و با ارائه تسهیلات بانکی و اعتبارات لازم به تحقق آن کمک نماید.
وی می افزاید: چون آورده ساکنان بافت فرسوده کم است، اگر بنا باشد آن را نوسازی کنند بایستی تزریق سرمایه انجام شود. از طرفی سرمایه گذار می خواهد منفعت ببرد که طبیعی است. از این رو برای ارتباط بین این دو، باید سیستم بانکی تسهیلات لازم را ارائه بدهد.
دکتر دانشپور درباره راهکارهای علمی برای نوسازی بافت های فرسوه می گوید: امروزه جهان برای نوسازی بافت های فرسوده از راهکارهای مشارکتی استفاده می کند، یعنی نوعی از برنامه ریزی را در بین انواع برنامه ریزی ها انتخاب می کند که همان برنامه ریزی مشارکتی است و به این وسیله مردم را تشویق می کند اندوخته خود که در حال از بین رفتن است را به مشارکت بگذارند. برای مشارکت باید زمینه مناسب برقرار شود. به طوری که طرفین احساس برد کنند یعنی بازی (برد،برد) باشدف چون مشارکت نمی تواند به سود یکی و به ضرر دیگری باشد.
به گفته وی، اگر بخواهیم پروژه های نوسازی موفق را ارزیابی کنیم، باید دید که به چه میزان برد، برد بوده و چقدر مشارکت وجود داشته. از این رو پروژه های موفق، پروژه هایی هستند که زمینه های مشارکتی بیشتری داشته باشند.
رئیس گروه آموزش شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران بافت فرسوده را بافتی ناکارآمد می داند و به بافتی می گوید که تحرکات اجتماعی، اقتصادی و کالبدی در آن کم سو و کم رنگ شده به نحوی که نتواند به درستی به نیازهای مخاتبانش پاسخ دهد.
وی می گوید: وجود مشکلات در زیرساخت ها، کم عرض بودن معابر به گونه ای که خدمات رسانی به ویژه در موارد اضطراری در انها به حداقل برسد، ابنیه فاقد کیفیت و طول عمر بالا از جمله مشخصه های یک بافت فرسوده است. از طرفی بافت فرسوده بافتی است که با مدیریت و کنترل کیفیت ساخته نشده باشد و در واقع اغلب به صورت خودرو شکل گرفته یعنی با برنامه شکل نگرفته است.
به گفته وی، وقتی درباره یک بافت نوساز صحبت می کنیم یعنی این بافت برنامه دارد و با برنامه شکل گرفته است.
وی تصریح می کند: بافت های فرسوده از چند حال خارج نیستند، یا بافت هایی بودند که در لبه های شهری واقع شدند که به تدریج با توسعه شهری به شهر اضافه و در واقع به آن متصل شدند که ما در مواقعی از انها به عنوان اسکان های غیر رسمی نیز نام برده ایم.
بافت هایی هم وجود دارند که با برنامه شکل گرفته اند، اما عمر نسبتا طولانی را پشت سر گذاشته اند، مثل کالبد انسان که وقتی پا به سن می گذارد ناکارآمد می شود، راهکار درمان آن مراجعه به پزشک است.
این اتفاق عینا در بافت های شهری نیز رخ می دهد. یعنی شهر به مثابه اندام می ماند که در طول زمان فرسوده و ناکارامد می شود.
وی تصریح می کند که ناکارامدی های یک لکه فرسوده به لکه های هم جوار هم سرایت می کند از این رو باید به موقع رفع و از گسترش تخریب ان جلوگیری شود.
دکتر دانشپور می گوید: در کشور ما حدود هفتاد هزار هکتار بافت فرسوده وجود دارد که چهارده هزار هکتار از این بافت به تهران اختصاص دارد که برای ان برنامه داریم. بدیهی است دولت در مواقعی کمک هایی در این فرآیند انجام داده است.
به اعتقاد وی، نباید در نوسازی بافت های فرسوده هویت ها فراموش شود. چون هر فرد متعلق به محلی است و مکان یک عامل احراز هویت است. اگر این احراز هویت مکان لز سوی مردم مخدوش شود کار پسندیده ای نیست.
مثلا در طرح نواب، ساکنان نواب به ناچار از محل خارج شدند در واقع باید دید که در حال حاضر چه تعداد از محلی های نواب هنوز در انجا ساکن هستند.
به گفته وی، یکی از دلایل نارضایتی مردم از فرآیندهای نوسازی، تنها شکل ساخت و یا بلند مرتبه سازی نیست بلکه یکی از مهم ترین دغدغه ها این است که ساکنان هر بافت فرسوده تمایل به ترک محل خود ندارند. از این رو برای جلوگیری از این اتفاق، باید افرادی که در کار نوسازی هستند فرآیندهایی را پیش بینی کنند که برای یک دوره کوتاه نوسازی ساکنین را از حوزه سکونت جدا کنند و در جای دیگر استقرار موقت دهند، بعد از نوسازی دوباره آنها را برگردانند. به اعتقاد دکتر دانشپور با کمک دولت و تنظیم یک برنامه میان مدت و بلند مدت می توان موجب ترغیب سرمایه گذاران در فرآیند نوسازی بافت های فرسوده شد. اگر زمینه های تشویق برای سازندگان فراهم شود که احساس کنند سود آنها تنها در مناطق شمالی شهر نیست و در مناطق پایین مثل هفده و هجده نیز سود و منفعت می برند. برای تحقق این منظور شهرداری ها باید به کمک دولت با کاهش عوارض و پیش بینی تخفیف های متناسب شرایطی را فراهم کنند که به تدریج از بافت های فرسوده کم شده و به جای آن بافت های سالم و نو جایگزین شوند.
وی درباره چگونگی نگهداری از بافت های فرسوده می گوید: نگهداری بافت ها را باید به خود مردم سپرد، مردم بهترین افرادی هستند که می توانند از بافت نگهداری کنند اما باید به آنها کمک کرد چون وقتی توانمندی اقشار ساکن پایین می آید نمی توانند هزینه نگهداری ساختمان را تأمین کنند و این امر موجب می شود تا رفته رفته ترمیم ساختمان به تأخیر بیفتد و به تدریج به زیرساخت ها نیز برسد و بعد به عرصه های عمومی نیز تسری یابد.